كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
670
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
به غايت موافق طبع نمود . چه در باطن از پدر ترسان و هراسان بود . چون به بلخ آمد ، در آن ولايت رايت مخالفت برافراشت و صورت خلاف پدر كالنقش فى الحجر بر لوح انديشه نگاشت . مصرع اولا صندوق تمغا را شكست « 101 » و منادى فرمود كه تمغا را برانداختيم . كسى ازين جهت متعرض مسلمانان نشود . تمام كشتيها كه در گذرها بود پيش خود جمع آورد و ايل والوس كه به كلى از ميرزا الغ بيك نفور بودند به يكبارگى بر درگاه ميرزا عبد اللطيف هجوم نمودند و روز به روز اسباب وحشت و كدورت دست درهم مىداد تا به آنجا رسيد كه ميرزا الغ بيك لشكر كشيد و قاصد جان پسر گرديد . و منشأ خلاف آن بود كه به حسب احكام نجوم ميان طالع پدر و پسر غايت عداوت مىنمود . پدر را در طالع ذنب كه عقدهء نحس است دم فرو برده بود و پسر را رأس كه عقدهء سعد است از طالع سر برآورده و هر دو پادشاه علم نجوم را نيك مىدانستند . * ميرزا الغ بيك به غلبهء ظن زوال ملك خويش از پسر مىديد و نيك ديده بود و بر پسر متغير گشته بود و ميرزا عبد اللطيف هم اين را دريافته بود و در تدبير آن كار سعى تمام مىنمود و در وقت فتح خراسان به چند جهت خاطر پسر از پدر رنجيد . اول آنكه خزينهء او كه در قلعهء اختيار الدين محفوظ بود به او نداد و ديگر آنكه او را در هرات كه سالها به عظمت گذرانيده بود در غايت فلاكت نگاه داشت و سه ديگر آنكه او را در سرحد بسطام و مشهد و هرات در دهان ياغى گذاشت و وجود او را عدم انگاشت و از همه افزون آنكه برادر خرد او را ، ميرزا عبد العزيز را از همه جهت بر ميرزا عبد اللطيف مقدم داشت . بدين اسباب ميان پدر و پسر مواد عناد انعقاد يافت و بنياد فساد استحكام پذيرفت و منجر به آن شد كه پسر كمر عداوت پدر
--> ( 101 ) . در حبيب السير افزوده است كه « باعث برين چيز آن بود كه ميرزا الغبيك در باب حصول وجوه تمغا و زكات مبالغهء بسيار داشت . »